


خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند .
عن سعد عن الرضا(ع) قال:
يا سعد من زارها فله الجنة
ثواب الأعمال و عيون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسى بن جعفر (ع) فقال:
من زارها فله الجنة
امام رضا (ع) فرمود- كسى كه حضرت فاطمه معصومه را زيارت كند پاداش او بهشت است .
كامل الزيارة:عن ابن الرضا عليهماالسلام قال:
من زار قبر عمتى بقم فله الجنة
امام جواد - كسى كه عمه ام را در قم زيارت كند پاداش او بهشت است .
امام صادق (ع):
من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة
(بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧) (اين تعبير بخشى از روايت مذكور در همين ورق شماره ٧ است )
امام صادق (ع) كسى كه آل حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود.
امام صادق (ع):
«الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم» بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦
امام صادق (ع) - آگاه باشيد كه حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است
جايگاه حضرت معصومه(س)
لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:
آن حضرت در روايتى فرمود:
«مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ كَمَنْ زَارَنى.» (١)
«هركس معصومه را در قم زيارت كند،مانند كسى است كه مرا زيارت كرده است.»
اين لقب، كه از سوى امام معصوم به اين بانوى بزرگوار داده شده، گوياى جايگاه والاى ايشان است.
امام رضا(ع) در روايتى ديگر مى فرمايد:
«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون»؛ آنها باخدا انس گرفتهاند و از آنچه که مال اندوزان به آن انسگرفتهاند، در هراسند.
مومنان از نعمتهاي الهي بهره ميبرند اما به آنها وابستهنميشوند. وابستگي به مال دنيا موجب بندگي انسان در برابرماديات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابستهاند.شيعيان واقعي با ياد خدا آرامش مييابند نيستند.
حضرت صادق(عليهالسلام) پس از برشمردن اين دو ويژگي مهم، فرمود: «اولئکاوليائي حقا بهم تکشف کل فتنه و ترفع کل بليه»; آنها دوستانحقيقي من هستند. به وسيله آنها فتنه شکست ميخورد و هرگرفتاريهابر طرف ميشود.
حسابرسي خود «حق علي کل مسلم يعرفنا ان يعرف علمه في کل يوم وليله علينفسه فيکون محاسب نفسه فان راي حسنه استزاد منها و ان رايسيئه استغفر منها، لئلايخزي يوم القيمه»; بر هرمسلماني که مارا ميشناسد، سزاوار است که کردارش را در هر شبانه روز بر خودعرضه دارد و به محاسبه آنها بپردازد، تا اگر کار نيکي در آنهاديد، برآنها بيفزايد و اگر کردار بدي در اعمال خود مشاهده کرد،از آنها توبه کند، تا دچار ذلت و خواري روز قيامت نگردد.
سخاوت
«يابن جندب! ان شيعتنا يعرفون بخصال شتي: بالسخاء و البذلللاخوان»; اي پسر جندب! همانا شيعيان ما به چند خصلت شناخته ميشوند: به سخاوت و بخشش به برادران.
شهادت وجود مقدّس امام جعفر صادق (ع)، به پیشگاه مقدّس و منوّر حضرت امام زمان(عَجَلَاللّهتَعالیفَرَجَهُالشَريف) و پیروان واقعی و منتظران حقیقی تسلیت عرض میشود. « خداوند تبارک و تعالی به عظمت وجود مقدّس آن بزرگواران، همة ما را در دنیا و عقبی با ایشان محشور بفرماید و از شفاعتشان در دنیا و عقبی بهرهمند بفرماید و دست ما را آنی از دامن پر فیض ایشان کوتاه نفرماید».
آقای لحظه ، سلام
میلرزه بی تو دست و پام
مثل یه آدم برفیم که میلرزه ، صدام
باید یخها رو بشکنم تا بدونی که چشم برام؟
دستهای یخ بسته ی من هنوز تو خواب آتیشن
کی گفته آدم برفیها ، عاشق خورشید نمیشن!
سلام. حال من خوب نیست ،اما همیشه برای سلامتی شما، شمع روشن می کنم . مدتی است که همه را از خود ، بی خبر گذاشته اید. حتما می دانید که پدر بزرگ مرد! برای پدر هم نفسی نمانده است. جمعه ی پیش، سخت بیمار بود. از بستر برنمی خواست. چشمهایش، پشت پنجره افتاده بود. قلبش تا لب ها بالا آمده بود و همان جا می تپید. زمزمه می کرد ، می گفت:
دوست را گر سر پرسیدن بیمار، غم است
گو بران خوش، که هنوزش نفسی می آید
مادر و مادربزرگ، خیلی بی تابی می کنند. هر سال که نرگس باغ، شکوفه می دهد، آنها هم به خود وعده می دهند که امسال می آیی. مادر ، دیگر خانه داری نمی کند. معلم شده است. دعای عهد، درس می دهد، به ماهی های حوض. زنگهای تفریح، سماور را آتش به جان می کند و حافظ می خواند. انتخاب غزل را به خود حافظ می سپارد. همیشه می گوید : حافظ مگر همین یک شعر را دارد؟ بعد می خواند:
مژده ای دل ، که مسیحا نفسی می آید
که زانفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی می آید
این از خانه، دو سه جمله ای هم از روزگارمان برایت بنویسم. نمی دانم چرا آسمان بخیل شده است، نمی بارد. زمین سنگ دلی می کند، نمی رویاند. ماه و خورشید، چشم دیدن همدیگر را ندارند. خیابانها پر از غولهای آهنی شده اند. کوچه ها امن نیستند. مردم، جمعه های خودشان را به چند خنده ی تلخ می فروشند. هیچ حادثه ای ذائقه ها را تغییر نمی دهد. مثل اینکه همه سنگ و چوب شده ایم. عجیب است! دامادها از حجله می ترسند، عروسی ها را در کوچه ها بن بست می گیرند. اذان، رنگ پریده به خانه ها می آید. نماز زمین گیر شده است. رمضان، مهمان ناخوانده را می ماندکه سرزده ، بزم مردم را بر هم می زند. از روزه در شگفتم که چرا افطار را خوش نمی دارد. حج، هزار زخم از خال مغیلان بر تن دارد. جهاد، بهانه گیر شده است. آدمها کیسه های پر از خمس و زکات ، به دیوارهای گورشان آویخته اند. نپرس موریانه ها، چه به روزگار مسجد آورده اند. از همه تلختر اینکه ، عصرهای جمعه ، دلم نمی گیرد. شنیده ای دیگر کسی پای شعرهایش، تخلص نمی گذارد و شاعران، یعنی زمین خوردگان وزن و قافیه؟ نمی دانم وقتی این نامه را می خوانی ، کجا ایستاده ای. هر جا هستی ، زودتر بیا. از بس شما را ندیده ایم چشمانمان هرزه شده است. بیم دارم اگر چندی دیگر بگذرد، ندبه خوان های مسجد، پیرتر شوند. آدمها همه دیر باورند و زود رنج، بهانه می گیرند. می گویند:
او نیز ما را فراموش کرده است.
اما من می دانم که شما، همه را به اسم و رسم و نیت، به یاد دارید. دوست دارم باز برایت بنویسم. اما یادم آمد که باید به گلدانها آب بدهم. مادرم گفته است، اگر به شمعدانیها آب بدهمف آنها برای آمدن تو دعا می کنند. راست می گوید. از وقتی که مرتب آبشان می دهم، دستهای سبزشان را رو به آسمان گرفته اند.
(رضا بابایی ماهنامه موعود شماره 100)
خواهم ملکت شوم نگارا
گرد فدکت شوم نگارا
کي گل کني اي شقايق عشق؟
تا شاپرکت شوم نگارا
بر دوش نسيم صبحگاهي
چون قاصدکت شوم نگارا
هنگام نماز عيد بند
تحت الهنکت شوم نگارا
بر گرد حريم تو به پرواز
مثل ملکت شوم نگارا
از کوي تو بوي عطر آمد
بر خيز که عيد فطر آمد
امسال به قيمتم بيفزاي
بر عشق و ارادتم بيفزاي
جبرئيل گسيل خدمتم کن
بر شوق ولايتم بيافزاي
پر سوخته از شرار عشقم
سوزي به حرارتم بيفزاي
انفاس مرا محمدي کن
بر بار رسالتم بيفزاي
از نور علي منورم کن
بر نور هدايتم بيفزاي
از کوي تو بوي عطر آمد
بر خيز که عيد فطر آمد
شهادت مظلومانه ی مولای متقیان حضرت علی (ع) به پیشگاه مقدّس و منوّر حضرت امام زمان(عَجَلَاللّهتَعالیفَرَجَهُالشَريف) و پیروان واقعی و منتظران حقیقی تسلیت عرض میشود.


