تبليغاتX
تمنای دل

تمنای دل

و در انتظار تو لحظه هایمان را چه بیقرار طی میکنیم

همه ما رفتنی هستیم

اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟
گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه

آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت
 
 
 گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!ا
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
 با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!ا
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم
گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد... 
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 14:47  توسط یاس منتظر  | 

شاید این جمعه بیاید شاید..

نامت بلند است؛
چونان پیشانی‏ات که خود،
معراج آفتاب است و رویشگاه ماه.
آراسته به هزار ستاره روشن و روحت،
اقیانوسی که تلاطم و سکوت،
بی‏قراری و آرامش و خشم و لبخند را به هم آمیخته،
در خویش گرد آورده است.
تو را چنان که باید نمی‏شناسم؛
نه من، که هیچ کس را یارای شناخت کاملت نیست؛
چرا که فراتر از ادراک یک جانبه نگر انسانی
«نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را»
نامت بلند است؛
به بلندی انسانی که با صداقتی یگانه و راستین،
لباس «الست» می‏پوشد و حیلت‏ها و نفاق‏ها را می‏فهمد. نامردمی‏ها را، عهد شکستن‏ها را و نیرنگ‏ها را می‏بیند و استخوان در گلو صبر می‏کند. طبیعت زلال و چاه تنهایی را محرم اسرار خود می‏کند؛
آن‏گاه که مردمان را جز متاع گندیده دنیا در دل و ترس از زورمندان و طمع زرمندان در چشم نیست.
روحت بلند است؛
چونان نامت، با غربتی به ژرفای تاریخ پیوسته.
نمی‏دانم چرا هر وقت نام بزرگت را می‏شنوم،
بی‏اختیار قلبم می‏شکند و اشک در چشمانم می‏سوزد.
نمی‏دانم راز این بزرگی و مظلومیت، قدرت و غربت و بلندا و بندگی چیست؟
نمی‏دانم راز علی چیست؟
راز تنهایی و چاه، هیبت و صبر؛
راز استخوان شکسته در گلو چیست؟
راز مردی که درِ خیبر را با ضربتی از جای می‏کند و پر هیبت‏ترین پهلوانان قریش را با دبدبه و کبکبه‏شان، به زمین می‏کوبد، راز فریادی با آن رسایی نشسته بر قله سکوت، راز آن سکوت غریب چیست؟
نامت بزرگ است؛
نام غیور غریبت.
نامی که چون حرف رسالت و دین، نام محمد و نجات انسان پیش می‏آید، در عین غیرت و قدرت،
سیلی خوردن فاطمه علیهاالسلام را می‏بیند و سکوت می‏کند.
نمی‏دانم راز این نام بزرگ، این روح غریب چیست؟

جهان در حسرت آيينه مانده ست

گرفتار غمي ديرينه مانده ست

شب سردي ست بي تو بودن ما

بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 13:33  توسط یاس منتظر  | 

مولود کعبه

عظمت این کودک، آسمان‏ها را به زانو در می‏آورد.
کعبه هرگز شکوه کودک تو را تاب نخواهد آورد، بنت اسد!
اندکی درنگ کن،
هم اکنون کعبه را خواهی دید که از شوق حضور طفل تو، سینه خواهد شکافت!
و کعبه، آغوش گشود و فاطمه را چون جان شیرین پذیرا شد.
چشم‏ها، مبهوت و متحیّر،
عظمت این دقایق را به نظاره نشسته بودند.
صدای همهمه، بیشتر شد؛
بنت اسد داخل کعبه شد و ابوطالب،
این خبر دلنشین را مشتاق شد و به جستجوی همسر شتافت.
نه!
کسی راه به کعبه ندارد؛
کعبه اکنون مهبط فرشتگان است!
سه روز گذشت و برای ابوطالب، سه هزار سال گذشت.
و سرانجام یک روز نسیم،
عطر یک خبر دل‏انگیز را به مشام تشنه ابوطالب رساند و روح و جانش را صفا داد.
... و آفتاب طلوع کرد؛
آن هم از کعبه
فاطمه، ماه را در بغل گرفته بود!
صدای همهمه بیشتر شد؛
این کودک چه قدر عظمت دارد!
به دنیا آمد و «علی» شد.
ابوطالب، به شکرانه وجود علی،
میهمانی باشکوهی داد و گفت:
به برکت حضور این کودک،
هر که به میهمانی می‏آید، باید اوّل هفت بار به دور کعبه طواف کند!
دیدار علی قداست دارد!
اول باید پاک شد، مطهّر شد،
آن گاه به دیدار علی رفت!
پیامبر رحمت، طفل را در آغوش گرفت!
آفتاب، ماه را در بغل گرفت و ماه، پلک گشود و به یمن دیدار آفتاب، تبسّم کرد.
و ماه، از آغاز تولد، برادر آفتاب شد!
مولا! ای که تمام واژه‏ها،
از توصیف عظمت تو عاجزند!
و ای آن‏که تمام عقل‏ها از درک بزرگی‏ات قاصر!
چه تقدیر دلنشینی داری! می‏آیی از کعبه و می‏روی در خانه خدا!
علی جان!
درمانده‏ام از وصفت که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چه زیبا فرمود:
«اگر تمام درختان قلم شوند، تمام دریاها مرکب و تمام انس و جن کاتب،

باز هم نمی‏توانند ذره‏ای از فضایل علی را بنویسند».
پس مرا ببخش که جسارت کردم و خواستم شکوه تو را،
در قالب واژه‏های زمینی به تصویر کشم!
مگر می‏شود لحظه‏های عمیق حیدری را نوشت؟
تو همانی که در بدر و احد حماسه آفریدی و در خیبر،
آسمان و زمین را به تحسین واداشتی.
تو همانی که صورت بر آتش تنور پیرزنی گرفتی و صولت صفدری را با شادی کودکان قسمت کردی!
نه!
بگذار خاموش شوم که هرگز قادر به گشودن سرّ خدا نیستم!
بگذار تو را به اندازه درک خودم دوست بدارم؛
آن قدر که در قلب کوچک من. جای شوی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 1:5  توسط یاس منتظر  | 

سوال




چه كساني دعاي ندبه را نقل كرده‏ اند؟

دعاي ندبه را عده‏ اي از علما ومحدثين نقل كرده‏ اند از آن جمله:

1 - شيخ مشهدي در "المزار" از محمّد بن ابي‏قره واو از كتاب ابي‏جعفر محمد بن الحسين بن سفيان بزوفري نقل كرده وآن را به امام زمان (ع) نسبت داده است.
{پاورقي . المزار، ص 573، دعاي 107. پاورقي}
2 - سيد بن طاووس در "مصباح الزائر" و"اقبال الاعمال" از بعض اصحاب ما از محمّد بن علي بن ابي‏قرّه به نقل از كتاب محمّد بن حسين بن سفيان بزوفري نقل كرده وآن را به امام زمان (ع) نسبت داده است.
{پاورقي . مصباح الزائر، ص 446 ؛ اقبال الاعمال، ص 299-295. پاورقي}
3 - علامه مجلسي؛ در كتاب "زاد المعاد" مي‏گويد: "وامّا دعاي ندبه كه مشتمل بر عقايد حقّه وتأسّف بر غيبت قائم (ع) است، به سند معتبر از امام جعفر صادق (ع) نقل شده است...".
{پاورقي . زاد المعاد، ص 488. پاورقي}
4 - قبل از اين بزرگان، اين دعا را شيخ جليل ثقه ابوالفرج محمّد بن علي بن يعقوب بن اسحاق بن ابي‏قره قناني كه معاصر شيخ نجاشي واز اعلام قرن پنجم بوده، نقل كرده است. كسي كه شيخ محمّد بن مشهدي در كتاب "المزار" از او زياد نقل مي‏كند.
5 - ونيز شيخ جليل ثقه ابوجعفر محمّد بن حسين بن سفيان بزوفري در كتاب "الدعاء" نقل كرده است. او كه از مشايخ شيخ مفيد؛ به حساب مي‏آيد مورد تأييد خاص او قرار گرفته است. حاجي نوري در "خاتمة المستدرك" او را از مشايخ شيخ مفيد برشمرده وبه وثاقت وجلالت قدر او شهادت داده است.
مرحوم آيت‏اللَّه بروجردي مي‏فرمود: "يكي از راه‏هاي شناخت رجال، شناخت شخصيت شاگردان آنان است. وهر گاه مشاهده شد كه اشخاصي همچون شيخ مفيد؛ از شخص معيني زياد روايت نقل مي‏كند وهرگز مذمّتي در حق او ندارد اين به نوبه خود نشانه اين است كه آن شخص مورد وثوق واطمينان است".



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 11:23  توسط گل نرگس  | 

فضیلت و خواص سوره نور

قرآن کریم

نور،بیست و چهارمین سوره قرآن است که مدنی و 64  آیه دارد.

در فضیلت سوره نور از پیامبر گرامی اسلام روایت شده: هر که سوره نور را قرائت نماید خداوند به تعداد تمام مردان و زنان مؤمن در گذشته و در آینده به او ده حسنه عنایت می کند.1

درباره یاد دادن سوره نور به اعضای خانواده از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله روایت شده: یکی از حقوق دختر بر پدر آن است که سوره نور را به او تعلیم دهد.2

امام علی علیه السلام نیز در این باره فرمودند: سوره نور را به زنانتان بیاموزید که در آن موعظه ها و پندهای نیکویی است.3

از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است: مال ها و نیروهای جنسی خود را با تلاوت سوره نور محافظت کنید و زنانتان را با این سوره حفظ کنید، زیرا هر کس بر قرائت این سوره به صورت روزانه یا شبانه مداومت ورزد، هیچ یک از اهل خانه اش مرتکب زنا نخواهد شد و پس از مرگش هفتاد هزار فرشته الهی او را تا قبرش تشییع می کنند و برای او دعا و استغفار می کنند تا او را در قبرش کنند.4

 

آثار و برکات سوره

1) راهی برای جلوگیری از احتلام

 از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: اگر فردی سوره نور را نوشته و در تشک خواب که بر روی آن می خوابد، قرار دهد تا وقتی که این نوشته در آن وجود دارد، دچار احتلام نمی شود و اگر آن را نوشته و با آب زمزم شسته و بنوشد، قدرت جماع از او زایل می شود. 5

2) درمان حیوان بیمار

مرحوم کفعمی در مصباح خود آورده است: اگر سوره نور را در طشت بنویسند و ان را با آب بشویند و حیوان بیمار از آن بنوشد و کمی از آن آب بر حیوان بپاشند بهبود می یابد.6

3) بازگشت فراری

برای بازگشت شخص فراری آیه 40 این سوره را بخواند.7

4) درمان ضعف چشم

اگر آیه 35 سوره نور را بنویسند و بشویند و از آن آب در چشم کشند تاریکی و ضعف او از بین برود.8

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 16:14  توسط یاس منتظر  | 

این الرَجبیون؟

ازحضرت موسی بی جعفرعلیه السلام روایت شده که:

"هرکس یک روز ازماه رجب راروزه بگیردآتش جهنم یک سال ازاو دور شود وهرکس سه روزاز آن راروزه بگیرد

بهشت براو واجب میشود"

و همچنین فرمودند كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس

 یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه

استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب"

مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود

 پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 20:38  توسط گل نرگس  | 

از اعجاز سوره حمد

مرحوم کربلائی کاظم ساروقی می‌گوید:

به حضرت آیه‌ا...‌العظمی بروجردی گفتم: من به سؤالات زیاد و مختلف شما پاسخ دادم، حالا من از شما می‌پرسم؟! آقا تبسّمی کرد و در میان تعجّب حاضران گفت: بپرس!

گفتم: کدام سوره از قرآن است که هفت حرف از حروف الفبا را ندارد؟! آقا کمی فکر کرد و گفت: من در دوران جوانی شنیده بودم، ولی یادم نیست، شما بگویید!

گفتم: سوره «فاتحه‌الکتاب» (=سوره حمد) است که هفت حرف ندارد، چون این هفت حرف، مربوط به هفت طبقه جهنم است و آنها را از سوره حمد که «سوره رحمت» است برداشته‌اند و در آیه‌ی‌ ظلمانی گذاشتند. آن هفت حرف ( ث - ج - خ - ز - ش - ظ - ف) است:

حرف ث: از کلمه «ثبور=واویلا» است و اسم مکانی در جهنم است که جای رباخواران و بدکاران است (فرقان/13و14).

حرف ج: از کلمه «جهنم» است (حجر/43).

حرف خ: از کلمه «خُسران=زیان» است (حج/11).

حرف ز: از کلمه «زَقُّوم=درختی در جهنم و غذای گنهکاران» است (دخان/43و44).

حرف ش: «شقاوت» و «شیطان» است (هود/106).

حرف ظ: از کلمه «لَظی» بمعنای زبانه آتش جهنم است (معارج/15).

حرف ف: از کلمه «فَزَعُ الْاَکْبَر=وحشت بزرگ» است (أنبیاء/103).

همه این حروف را بردند و در آیه ظلمانی که در سوره‌ی انعام، آیه 122 است، گذاشتند:

أو من کان میّتا فاحییناه و جعلنا له نوراً یمشی به فی النّاس کمن مثله فی الظّلمات لیس بخارجٍ منها، کذلک زیّن للکافرین ما کانوا یعلمون

آیا کسیکه گمراه بود و جزء مردگان به شمار می‌رفت، سپس ما او را هدایت و ارشاد کردیم و او را زندگانی معنوی بخشیدیم، و نوری برای عبور او از میان مردم قرار دادیم، همانند کسی است که در تاریکی‌های جهل و بی‌خبری و شرک و کفر باشد و از آن خارج نگردد؟! این چنین، برای کافران، کارهای زشتی که انجام می‌دادند، تزیین شده و جلوگر کرده است
حضرت آیه‌ا...‌العظمی بروجردی، قلم وکاغذ خواستند و این مطلب را که من گفتم، یاداشت کردند.مرحوم کربلایی کاظم ساروقی بیسواد بودند که با عنایتی کل قرآن را حفظ شدند و قبرمطهرشان در قبرستان نو شهر مقدس قم می باشد.قبر رسول ترک و سید جواد ذاکر هم در آنجا می باشد.التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:49  توسط یاس منتظر 

من همان خاكم؟؟

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌

كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه

يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه

يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛

يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت

هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك

اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد

ببیند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد

يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود،

انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند


واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم

همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند

من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده

من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام

که می خواهم تغییر کنم......... انتخاب‌ کنم

وای بر من اگر همین طور خاك‌ باقي‌ بمانم


الهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی, همدردی کنم..

بیش از آنکه مرا بفهمند, دیگران را درک کنم

پیش از آنکه دوستم بدارند, دوست بدارم
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:38  توسط یاس منتظر  | 

10 نکته برای پرورش روح:

                                    

1- وقتی روح پرورش یافت آن وقت جسم را با خود همراه می‌کند و دیگر جسم برخی کمبود‌های خود را احساس نمی‌کند چنانچه حضرت موسی علیه السلام در مناجات چهل روزه خود به قدری غرق در مناجات با خدا بود که در این مدت نیازی به آب و غذا و خواب پیدا نکرد. البته این یک مثال و شاهد برای مطلب ماست و هرگونه تقلید از آن صحیح نیست زیرا هر کمالی باید در اثر تهذیب در انسان به وجود بیاید نه آنکه به صورت ساختگی تقلید شود .

 2- بر رهرو راه خدا، لازم است که توان واقعى خود را خوب بسنجد و حال و روز خود را نیک بنگرد، آنگاه بر اساس واقعیت های موجود زندگی خود، دستورالعمل اخلاقی و برنامه خودسازى تنظیم کند. انسان‏ها داراى تفاوت‏هاى فردی، روحى و جسمى و شرایط مختلفی هستند و بر اساس آن باید براى خود برنامه‏اى برگزینند که سنگین و طاقت‏فرسا و دور از دسترس نباشد؛ زیرا یکی از نیازهای انسان در این مسیر سخت، حفظ نشاط روحی و بدنی است و اجبار و اکراه خود بر اساس اهداف خیالی و دور از دسترس، اراده انسان را سست و مانع رسیدن به اهداف واقعی خودسازی می شود.

 3- انسان از انس و دوست داشتن ساخته شده است و حاضر نیست برای چیزی که دوست نمی دارد، سرمایه گذاری و تحمل سختی کند بنابراین حتی خودسازی و برنامه های آن باید دوست داشتنی و جذاب باشد. به همین دلیل لازم است در برنامه‏ریزى به کیفیت، بیش از کمیت اهتمام ورزید؛ به عنوان مثال به جاى اینکه شخص تصمیم بگیرد هر صبحگاهان یک جزء قرآن بخواند، مى‏تواند آن را حتّى به یک صفحه تقلیل دهد. مشروط بر اینکه تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجّه کامل و تدبّر و ژرف اندیشى در معانى باشد. همچنین بکوشد نمازهایش را با حضور قلب و توجّه بخواند.

 4- اصل تدریجی بودن، یکی از سنت های عمومی حاکم بر هستی است و تنها خاص زندگی انسان نیست. تمامی پدیده های جهان به تدریج به وجود می آیند و تربیت می شوند و رشد می کنند. انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست. حرکت تدریجی یکی از عوامل مهم موفقیت در مسیر خودسازی است. حقیقت توسل به معنای وسیله قرار دادن معصومین(ع) برای رسیدن به خداوند و درخواست از او است. قرآن کریم می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»  (مائده 35) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خداوند پروا کنید و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عمل‏هاى صالح) وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید، شاید رستگار گردید

 5- رهرو این راه باید توجه داشته باشد که در روند خودسازى، مراحلی وجود دارد که باید به ترتیب طی شود وگرنه درصد موفقیت کاهش می یابد. یکی از مصادیق بارز رعایت این اصل در مورد تقدم واجبات بر مستحبات است. قرب نوافل و انجام مستحبات هنگامی در انسان موثر واقع می شود و به تعبیری، مورد قبول حق تعالی قرار می گیرد که قبل از آن سالک از مرحله انجام وظایف واجب عبودیت و بندگی اطمینان حاصل نموده باشد .

 بنابراین لازم است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعایت شرایط و جزئیات آنها شروع کند و در کنار آنها به ترک محرمات بپردازد و همواره بر نیفتادن در دام‏هاى شیطان و هواى نفس، جدیت کند. پس از مدتى که سراسر وجودش تسلیم شد و ایمان در روح و جسم او نفوذ کرد، به انجام دادن مستحبات و ترک مکروهات بپردازد.

 6- برای کسی که در این مسیر به تصمیم قاطع برای گذشتن از دنیا و رسیدن به خداوند نرسیده، امیدی برای موفقیت وجود ندارد. نیت و عزم استوار، تحمل و بردباری، صبر و مقاومت در مقابل شداید و سختی ها یکی از اصول مسلم خودسازی و موفقیت در این مسیر است. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُون‏»  (فصلت 30) ؛ بى‏تردید کسانى که (از ته دل) گفتند: پروردگار ما اللَّه است، سپس (در مرحله عمل) پایدارى نمودند، فرشتگان بر آنها (در دنیا به نحو تأیید غیبى، یا در وقت مرگ، یا هنگام برانگیخته شدن از قبر) فرود آیند (و گویند) که هرگز مترسید و غمگین نشوید و شما را مژده باد به بهشتى که (در دنیا) وعده داده مى‏شدید .

 7- خداوند منبع اصلی قدرت حاکم بر هستی و مربی جهان است، بنابراین تمام استعداد و نیروی انسان نیز از خدای متعال است، پس بدون استعانت و طلب توفیق از او موفقیت انسان برای انجام هر کار در هاله ای از ابهام قرار دارد. حتی اگر تمامی شرایط برای انجام کاری فراهم باشد، ولی اراده خداوند بر انجام آن تعلق نگیرد، آن کارشدنی نمی شود. بنابراین براى موفقیت در جهاد اکبر و خودسازی نیز باید از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه اطهارعلیهم السلام متوسل شد.حقیقت توسل به معنای وسیله قرار دادن معصومین(ع) برای رسیدن به خداوند و درخواست از او است. قرآن کریم می فرماید:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ»  (مائده 35) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خداوند پروا کنید و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عمل‏هاى صالح) وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید، شاید رستگار گردید.

 8- برای رفع نیازهای معرفتی انسان در این مسیر مفهوم و کلام و کتاب لازم است، ولی کافی نیست. نیاز به الگوی انسانی کاملی که مجسمه ارزش های اخلاقی و کمال باشد از نیازهای واقعی انسان در الگویی که به دلیل داشتن شخصیت با فضیلت، جذاب و دوست داشتنی، انگیزه عمل را در انسان تقویت می کند و به طالب کمال نیروی حرکت و تحمل سختی می بخشد.این موضوع برای موفقیت در مسیر خودسازی و کمال از اهمیت فراوانی برخوردار است، بنابراین افزایش معرفت و پیروى از الگوهاى راستین، مانند ائمه اطهارعلیهم السلام و بزرگان اخلاق، همواره باید مدّ نظر باشد.

 9- رعایت ظرفیت و کشش نفس و بدن یکی از اصول موفقیت در خودسازی است. بدن و روان انسان توان و ظرفیت خاصی دارد که اگر رعایت نشود، باعث تولید خستگی و دلزدگی خواهد شد و این حالت مطلوب انسان و اخلاق اسلامی نیست، از آن رو رفق و مدارا و میانه روی همواره مورد تاکید اساتید اخلاقی بوده است . على علیه السلام در ضمن نامه اى به حارث همدانى مرقوم فرمودند: «و خادع نفسک فى العبادة و ارفق بها ولا تقهرها، وخذ عفوها و نشاطها، الا ماکان مکتوبا علیک من الفریضة و انه لابد من قضایها و تعاهدها عند محلها.»؛ نفست را در هنگام عبادت گول بزن و با آن مدارا کن و بر آن فشار و زور نیاور، در هنگامی که حالت گذشت و شادابى در نفس پدید آمده، از آن بهره گیر، مگر آنچه به عنوان واجب بر تو نوشته شده است، در واجبات ناگزیر از اداى آن هستى و در وقت و شرایطى که براى آن مقرر شده است، باید انجام بدهى . (بحارالانوار، ج 33 ص ، ص509 )

 10- رسیدن به آرمان بلند و گران سنگ لقای الهی در گرو تلاش و جهادى پر دامنه و دراز آهنگ است. بدون شک مبارزه جدى و بى امان با هواها و خواهش‏هاى نفسانى، بیرون راندن حب دنیا و تعلقات دنیوى از دل، عبودیت مطلقه پروردگار، پالودن نفس از رذایل و آراستن آن به فضایل، تهجد و شب زنده‏دارى و توسل و استشفاع به اولیاى گرام الهى و... همه ره توشه‏هاى این سیر خدایى است. این که: گویند به هر کس ندهند دلیلش بسیار واضح و روشن است. زیرا کسى که جهاد با نفس نکرد و دل به مادیات سپرد و در ظلمات نفس و نفسانیات خود را محبوس ساخت کى تواند که به سوى نورحق پر کشد و به لایتناهى عروج کند؟

 ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست                                عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد

 قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُون‏»  (فصلت 30) ؛ بى‏تردید کسانى که (از ته دل) گفتند: پروردگار ما اللَّه است، سپس (در مرحله عمل) پایدارى نمودند، فرشتگان بر آنها (در دنیا به نحو تأیید غیبى، یا در وقت مرگ، یا هنگام برانگیخته شدن از قبر) فرود آیند (و گویند) که هرگز مترسید و غمگین نشوید و شما را مژده باد به بهشتى که (در دنیا) وعده داده مى‏شدید.در این راه باید بسیار کوشا و با برنامه پیش رفت و در نظر داشت تخطی از این برنامه مساوی است با از بین بردن تلاش پیشین و عقب ماندن و محروم شدن از فیوضات الهی و واقعا در این راه باید عاشق بود  إن شاء الله که همه ما توفیق یابیم تا چشم از زرق و برق این دنیای دنی فرو بندیم و به دنبال یگانه معبود خود به تلاش بپردازیم.

منبع:سایت تبیان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 10:16  توسط منتظر منجي  | 

سرفرود آرید که او می گذرد

پيامبر اكرم(ص)فرمودند:
اِذا كان يومُ القيامةِ نادى‏ منادٍ مِنْ بَطْنانِ الْعَرْشِ: يا اَهْلَ الْجَمْعِ! نَكِّسُوا رُؤُوْسَكُمْ وَ غُضُّوا أبْصارَكُمْ حتى تَمُرَّ فاطمةُ بنتُ‏محمدٍ(ص) عَلَى الصِّراطِ. فَتَمُرُّ مَعَ سَبْعِينَ اَلْفِ جاريةٍ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ كَمَرِّ الْبَرْقِ؛(الصواعق المحرقه،ص190)
به هنگامه قيامت، منادى‏اى از ميان عرش صدا مى‏زند كه اى اجتماع‏كنندگان! سرهايتان را به زير اندازيد و چشمانتان را ببنديد تا فاطمه دختر محمد(ص) از صراط عبور كند.
آنگاه حضرت(س) به همراه هفتاد هزار كنيز از حوريان بهشتى، به سرعت برق مى‏گذرد.
فرداى محشر نيز به حرمت عبور صديقه كبرا(ع) سرهاى خلايق به زير مى‏افتد و پلكها بر هم؛ ولى چگونه بود كه جمعى حرمت او را پاس نداشتند و به جاى تعزيت و تسليت سوگ پدر، بر سينه و پهلويش نشانه‏هايى از در سوخته خانه‏اش را نقش بستند! «تبّت يدا ابى‏لهب و تبّ!»

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 10:17  توسط منتظر منجي  |